تبلیغات
◦♥◦♥◦♥برای خدا... - مطالب خرداد 1391
◦♥◦♥◦♥برای خدا...

سجده ی عشق

این فایلی که واسه دانلود گذاشتم هم خیلی باهاله حتما دانلووود کنین می ارزه!درمورد ارزش امیدتو زندگی هستش! Download Here
نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 11:53 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

Life Is
By Mother Teresa

Life is an opportunity; benefit from it.
Life is a beauty; admire it.
Life is a dream; realize it.
Life is a challenge; meet it.
Life is a duty; complete it.
Life is a game; play it.
Life is a promise; fulfill it.
Life is sorrow; overcome it.
Life is a song; sing it.
Life is a struggle; accept it.
Life is a tragedy; confront it.
Life is an adventure; dare it.
Life is luck; make it.
Life is life; fight for it!


Life Is Perfect,Don't Lose this Chance


نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 11:21 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

نیایش ارتباطی صمیمانه میان بنده و خدا آرامشگر دل های نگران و به ستوه آمده و مایه صفای درون و روشنی بخش روان است.روح و باطن همه آدمیان دراین دنیا درمعرض انواع آلودگی هاست!هرانسانی دراین وضعیت بانیایش به معنای راستین امیدواری احساس خودکنترلی زندگی سالم تروطهارت روح و جان دست میابد.از این رو اساسی ترین راه درمان روان نیایش ویادکردهمیشگی خداست.براساس آموزه های دین اسلام نیز هدف همه عبادت ها بازگشت به خویش و معرفت نفس است.
راستی امتحانا تموم شد ازاین به بعد دیگه زودبه زود آپ میکنمبه امید یه تابستون خوب دیگه

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1391 ساعت 11:12 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

- خدایا، حکمت قدم هایی را که برایم بر می داری بر من آشکار کن، تا درهایی را که به سویم می گشایی، ندانسته نبندم

و درهایی که به رویم می بندی ، به اصرار نگشایم .

- خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش“دوستان مرا از یاد نبرند . . .”

- خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم/تو ای والاترین مهمان دنیایم/شروع کن ، یک قدم با تو/ تمام گام های مانده اش با من .

- به خدا تا اندازه ی امیدوار باش که جرات گناه کردن پیدا نکنی و از اون تا اندازه ی بترس که از رحمت اون ناامید نشوی.

- وقتی بنده از خدا بترسد، خداوند همه چیز را از او بترساند و اگر از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز بترساند. حضرت رسول اکرم (ص)

-خداوندا دستانم خالی ست، قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنیست. یا دستانم را توانا ساز، یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز.الهى در شگفتم از آنکه کوه را مى‏شکافد تا به معدن جواهر دست‏یابد ولی خویش را نمی کاود تا به مخزن حقائق برسد . - حمد می گوییم خدای مهربان  / خالق و سازنده این مکان/آفریده این زمین و آسمان  / کائنات و جمله موجود آن.

-خوشا آن بنده با عهد و پیوند / که دارد بازگشتی با خداوند/به کام خویش اگر چندی رود راه / چو باز آید نیاز آرد به درگاه .

-الهى چون در تو مى نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم .

-الهى خودت آگاهى که دریاى دلم را جزر و مد است یا باسط بسطم ده و یا قابض قبضم کن .

- به نام خداوند جان بازه ها / جمیع المعارف خداوند ماه/به نام خداوند احساس و جان  / به نام خداوند زیبای زیباترین .

-خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد .

-برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.(دکتر شریعتی)

-خدایا دیده ای بینا به من ده/ دلی پر شور و بی پروا به من ده/دستم از هر چیز خالیست/ دلی سرشار چون دریا به من ده.

- در دستور زبان عرفان، فعل اینگونه صرف می شود: من نیستم، تو نیستی، او هست.

-از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست.

- زیباست که با خدای خود چت کنیم /در سایت نماز شب عبادت کنیم/ای کاش که ما فلاپی دل ها را ? با عشق علی و آلش فرمت کنیم. ملتمس دعا.

- وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش.

- بی شک آسمان خدا با این همه ستاره یک تیم برنده است.

-خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی.

-در آن زمان که امیدت برید از همه جا ، ببین کیست امیدت ، بدان که اوست خدا.

-هر گاه به بن بست رسیدم مطمئن بودم که پشت دیوار ، خدا منتظر من است.

- بدانید که روزی روح معنوی شما به آغوش گرم خداوند و پناهگاه اصلی خود باز خواهد گشت ، پس به یاد داشته باشید که باقی مشکلات و سختی های زندگی گذرا و موقتی است.

-آرام باش! با توکل و تفکر که او زودتر از تو دست به کار شده، سپس آستین ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی.

-جز خدا کیست که در سایه مهرش باشیم / رحمت اوست که پیوسته پناه من و توست/از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست/سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است.

-خدایا از آن روزی که ما را آفریدی / به غیر از معصیت چیزی ندیدی/خداوندا بحق هشت و چارت / ز ما بگذر ، شتر دیدی ندیدی . . . (باباطاهر) .یا رب به کرم بر من درویش نگر/ در من منگر در کرم خویش نگر/هر چند نیم لایق بخشایش تو/بر حال من خسته دلریش نگر.

- هر جا که افتادم ز پا ، ناگه تو را کردم صدا/غافل که آندم هم مرا ، نوعی هدایت کرده ای .

-یارب رو سیاهم مکنی / محتاج گدا و پادشاهم مکنی/مو سیه ام سپید کردی به کرم / با موی سپید رو سیاهم مکنی.

-شب های دراز بی عبادت چه کنم / طبعم به گناه کرده عادت چه کنم/گویند کریم است وگنه می بخشد / گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم.

- الهی ، تو چه بی انتها می بخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح می گوییم.

-عقل، جاده ی پر پیچ و خمی است که “تا” خدا می رسد و عشق، جاده ی مستقیمی که “به” خدا می رساند.

-اگر پیام خدا را خوب دریافت نکردید، به “فرستنده ها” دست نزنید، “گیرنده ها” را تنظیم کنید.

-الهی من اسیر جهان بودم / عقوبت کن چو نافرمان بودم/خداوندا بسوزانم بسوزان / اگر فرمانبر شیطان بودم.

-هیچکس جز آنکه دل به خدا سپرده است ، رسم دوست داشتن نمی داند.

- خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق آرزوهای بزرگ، یابه قدرت بی کرانت دستانم را توانا کن، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.

-خود نگاه می کنم تا ببینم که خطا کجاست / بعد از کمی تامل و قدری سکوت/پی می برم آنجا که خالی از خداست ، خطاست.

- همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند ، پس تو را چه غم که اینقدر احساس تنهایی می کنی ، بدان در تنها ترین لحظات و در هر شرایط ، خداوند با توست.

- وقتی از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید ، محکم باشید و خوشحال خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست . - خداوندا: تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم/مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را / مبادا گم کنم اهداف زیبا را

دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه / می کند فریاد ، میشود خسته. مرا تنها نگذار خدا.

- مردم دل بکن یاد خدا کن / خدا را به وقت تنهایی صدا کن/بر آن حالت که اشکت شد سرازیر / غنیمت دان و ما را هم دعا کن.

- مردم همانند مریضند و خداوند به منزله طبیب و مصلحت مریض در چیزی است که طبیب مصلحت می داند. حضرت محمد (ص)

- به نام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است. می ستایمش ، چون لایق ستایش است.

- هر گاه با دیگرانید خود را خط بزنید و هر وقت با خدایید دیگران را.
I close my eyes and pray
For the broken-hearted.
I pray for the life not started
I pray for all the ones not breathing.
I pray for all the souls in need.
I pray. Can you give em one today.
I just cant sleep tonight
Can someone tell how to make a change?

I close my eyes and I can see a better day
I close my eyes and pray
I close my eyes and I can see a better day
I close my eyes and I pray

I pray ..

I close my eyes and pray
..
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 05:34 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

گرمی هوا مانع از خواب راحت می شود بلند می شوم کناره پنجره می ایستم نسیم خنکی صورتم را نوازش می دهددلم برای خدا تنگ شده و می خواهم دل سیر گریه کنم خداوند با نسیمی که از لابه لای موهایم می گذرد دست نوازش و رحمت بر سرم می کشد یادم می آید که خداوند به خاطر آفرینش موجودی به نام انسان به خودش بالیده و آفرین گفته است از روحش به کالبد بی جان دمیده است و.... شاید مثال کوچکی و مقایسه ی عینی کمی ما را به خود آورد و آن اینکه اگر شما لباسی از دوستتان به امانت جهت شرکت در مراسمی بگیرید و بر حسب اتفاق لباس لکه گرفته یا پاره شده ویا هر اتفاق دیگر عکس العمل شما چه خواهد بود؟حتما" به فکر چاره افتاده و یا در صدد خرید لباسی از همان نوع خواهیدبود ویا هر آنچه به ذهنتان برسد.

حال سئوال اینجاست که چرا ما انسان ها در صدد پس دادن صحیح وسالم  روح خدا به خودش بر نمی آئیم تجسم کنید از دوستتان چقدر شرمنده می شوید اگر لکه ای بر روی لباسش به او پس دهید؟ هنگام مرگ روحی آکنده از زنگ و چرک و سیاهی به خدا پس دادن شرمندگی وصف ناپذیری دارد. راستی شما اولین های خود را به یاد دارید؟اولین روز مدرسه، اولین موفقیت تحصیلی، اولین موقعیت شغلی و... آیا اولین باری که با خدا صادقانه و به سادگی حرف زدید را به یاد دارید منظورم درد دلی و شکوه از وضعیت زندگی و سختی ها و با خدا درمیان گذاشتن نیست منظورم صحبتی از صمیمیت بی حاجت و خواسته ای از خدا مثل دو دوست صمیمی و قدیمی است.

از خدا و یا خودتان پرسیده اید که چرا خداوند این رحمت خود را شامل حال شما نموده و شما را آفریده است؟ هیچ کار خدا بی هدف و بی دلیل نیست چه دلیلی برای خدا وجود داشته که من و شما را بیافریند؟خداوند رحمت خود را از هیچ کس دریغ نمی نماید و اگر ما را آفریده مشمول رحمتش نموده است.حال ما کجای گردونه ی هستی قرار داریم خود بهتر از دیگران علم بر آن داریم. اندکی تامل قبل از خواب به چرایی وجودمان بر روی این کره ی خاکی و لحظه ای تفکر به مرگ از همه ی ما انسان هایی به یاد ماندنی خواهد ساخت پس چرا با خود اینگونه رفتار می کنیم؟

چرانمی خواهیم به خود به قبولانیم  که با تمامی تلا ش های مثبت و منفی جهت حفظ ظاهرمان روزی باید امانت خدا را به خودش برگردانیم ؟قدری بی نقاب با خودمان بوده و به این بیاندیشیم که خدا از دل هایمان آگاه است با خدا معامله ای شرافت مندانه داشته باشیم و خود را از این بازار مکاره کنار بکشیم. نسیم بی توقف مرا نوازش می دهد هنوز دلم بی تاب گریه استخدایا بی خواسته ای از تو دوستت دارم امیدوارم روزی که امانتت را پس می دهم شرمسار نباشم. خداوندا مرا پاک بمیران. خدایا مرا از آن دسته از بنده هایت قرار بده که دیگر بنده ها مرگم را به یاد نداشته باشند بلکه زندگی ام را به یاد بیاورند. 


نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 05:27 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

خدا در همین نزدیکی هاست، شاید پشت در است، شاید پشت سرِ ماست، زمزمه ای به گوش می رسد، حرفی برای گفتن دارد، خوب که گوش می سپارم صدایش را می شنوم که می گوید: ای عزیزترینم امروزت را چگونه گذرانده ای! یادی از من نمودی، تماسی با من داشتی؟ ایمیلی برای من فرستادی؟

دیگر ایمیل هایت مثل همیشه رنگی و زیبا نیست، دیگر از یاد تو فراموش شده ام، دیگر حتی misscall هم نمی اندازی!

رو به سوی که کرده ای؟ کدامین در را می کوبی و از آن ملتمسانه مدد می طلبی در حالی که من اینجا کنار تو هستم و تنها با یک اشاره مرید تو می شوم.

خودم را آن قدر در نظر تو کوچک می کنم که مرا از خود دور نکنی، غافل از اینکه تو هر چه را می بینی و توجه می کنی به جز من!!!!

آیا می دانستی من تنها کسی هستم که تو هنگامی که حتی از او می ترسی به او پناه می بری؟ آیا می دانستی این من هستم هنگامی که در دریای گناه و بی خبری و یا .... در حال غرق شدن هستی به او پناه می بری ولی افسوس که در قدم آخر یاد من می افتی!!!!!

ای بنده عزیزم، ای تویی که این دنیا و جهان هستی فقط و فقط برای تو آفریده شده پس از قدم اول مرا بخوان که من همیشه مانند یک سایه در کنار تو هستم. پس بخوان نام پروردگارت را تا اجابت کنم شما را.  خدایا از ته قلبم عاشقتم مبادا روزی ازت غافل بشم خیلی دوست دارم خیلی!فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 05:07 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

هیییی!این یکیو دیگه میخونم دلم آب میشه! خیلی قشنگه خیلی!خدایا ای کاش هممون بنده های واقعی میشدیم!ولی خدانکنه همچین کاری باهات کنیم خداولی میدونم که محبت تو حدواندازه نداره! 

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد.

می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.

هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.

چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.

من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم

نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد

و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است.

با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد ومرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم.

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.

گفتم: خدایا عشقت را بپذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم. سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم.

اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برایم مهیا می کرد. از درون خوشحال نبودم.

نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم. از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم زیرا سلیقه خدا را نمی پسندیدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم.

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از

رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم.

عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای دیگر که جز سنگ های طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند.

همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم.

آنها به سرعت از من گریختند همان طور که من از خدا گریختم. هر چه فریاد زدم صدایم را نشنیدند همان طور که من صدای خدا را نشنیدم.

من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند. انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم.

خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی. از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند.

گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد.

خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.

گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم.

گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم.

گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی زیرا تو و من یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز.


نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 04:47 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست، خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست.

به دنبالش نگرد، خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد، خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد، خدا آن جاست

در جمع عزیزترین هایت، خدا در دستی است که به یاری می گیری، در قلبی است که شاد می کنی، در لبخندی است که به لب می نشانی.

خدا در بتکده و مسجد نیست، گشتنت زمان را هدر می دهد، خدا در عطر خوش نان است، خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی، خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن، خدا آن جا نیست.

او جایی است که همه شادند و جایی است که قلب شکسته ای نمانده در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش

در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست.

زندگی چالشی بزرگ است، مخاطره ای عظیم فرصت یکه و یکتای زندگی را نباید صرف چیزهای کم بها کرد چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم و سپیده دمان از آن بیرون می رویم فقط چیزهایی اهمیت دارند چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند همچون معرفت بر الله و به خود آیی دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم

دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم .

سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند

کسانی که از دنیا روی برمی گردانند نگاهی تیره و یأس آلود دارند آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟


نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 04:21 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

ای خداجون!چقدر خوبه روزبهروز بیشتربا خوبیات آشنا میشم ممنون بابت همه لطف هات!آخه من که تورو دارم باید دیگه غصه چیو بخورم!همه میرن همه میرن و خودت میمونیو خدای خودت!

- بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

- خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

- خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

- این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

- وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

- یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

- کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

- آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

- کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

- خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید. ما خلیفه ی خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

- آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

- خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

- بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

- روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

- برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

- شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

- به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

- چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

- امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

-اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

- وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

- آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشه ی من و تو.

- خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

- خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گرساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.        God speaks in the silence of the heart,listening is begining of the prayer                                                                                          خیلی خیلی از منبع ممنونم خیلی چیزها یادگرفتم!http://www.tebyan.net


نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 04:05 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

 روزی مردی خواب عجیبی دید.  دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید:....

شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکرت...! - خدایا شکرت هزاران مرتبه شکرت!خداروشکر که دستت واسه همیشه تو دستمه! خداروشکر که تو پشت و پناه همه کسایی که تواین زندگی دارم هستیو خداروشکر...خداروشکر!


نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 03:58 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

جالبه!معلم ادبیاتمون این شعرو خونده بود تو کلاس خوب شد پیداش کردم!شماهم بخونین خیلی زیباست!

پیش از اینها فکر می کردم که خدا 

 خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برف کوچمی از تاج او 

 هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان

نقش روی دامن او، کهکشان 

 رعدو برق شب، طنین خنده اش

سیل و طوقان، نعره توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتاب

برق تیغ خنجر او مهتاب

 هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست

بیش از اینها خاطرم دلگیر بود 

 از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوست جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم، از خود، از خدا 

 از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می گفتند: این کار خداست

پرس وجو از کار او کاری خداست

هرچه می پرسی، جوابش آتش است

آب اگر خوردی، عذایش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می کند

 تا شدی نزدیک، دورت می کند

کج گشودی دست، سنگت می کند

کج نهادی پای، لنگت می کند 

با همین قصه، دلم مشغول بود 

خواب هایم خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم

در دهان اژدهای سرکشم

در دهان اژدهای خشمگین

بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعرهایم، بی صدا

در طنین خنده ای خشم خدا

نیت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می کردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن یک درس بود 

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله 

سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر

 راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا

خانه ای دیدم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟

گفت اینجا خانه ی خوب خداست

گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند

 گوشه ای خلوت، نماز ساده خواند

 با وضویی، دست و رویی تازه کرد

با دل خود، گفتگویی تازه کرد 

 گفتمش، پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت: آری، خانه ای او بی ریاست

فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی، شیرین تر است

مثل قهر مادر مهربان است

دوستی را دوست، معنی می دهد

قهر هم با دوست معنی می دهد

هیچکس با دشمن خود، قهر نیست

قهر او هم نشان دوستی ست

تازه فهمیدم خدایم، این خداست 

 این خدای مهربان و آشناست

دوستی، از من به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

 آن خدا مثل خواب و خیال بود

چون حبابی، نقش روی آب بود

می توانم بعد از این، با این خدا

دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

سفره ی دل را برایش باز کنم

می توان درباره ی گل حرف زد

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مقل باران راز گفت

 با دو قطره، صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل باران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از اینها فکر می کردم خدا



نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 03:49 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

سلام دوستای گلم!امیدوارم همتون هرجاهستین خوشحال باشین و سلامت و خوشبخت! یه متن از یه سایتی دیدم ولی کپی نمیشد نمیدونم چرا ولی ازش عکس گرفتم بخونینش قشنگه!نظرم بدین ممنون میشم!اخه 2دقیقه هم تواین وبلاگهابرین چیزی ازتون کم نمیشه که!!عکس ها ادامه مطلب...
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1391 ساعت 03:24 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

زمین و زمان

آسمان و کهکشان و بی کران

همه و همه

چه قدر کوچک می شوند

هنگامی که یک انسان

که همه راها را رفته

 و دریافته که بی "او" هیچ است

تمام عقده ها

شکست ها

بغض ها

دل تنگی ها

اشک ها

شکستن ها!

را در خود تبدیل به قدرتی می کند

که هیچ کس و هیچ چیز جز خودش! نمی تواند مانع او شود

قدرتی که با آن همه چیز را تغییر دهد

جبران کند گذشته ها

و انسان اگر باز وسط راه با شیطان همراه نشود

می تواند زمین و زمان را زیر و رو کند

چرا که او انسان است

دارنده ی روح الهی!!!

و معشوقه ی "او"...با تشکر از منبع==>www.hastiehasti.blogfa.com


نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد 1391 ساعت 12:51 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

 
سلام خدای خوبم

رقیفِ مهربان ...

شبِ قشنگیست..

آسمان غبار دارد اما..

قشنگ است

دعاهایمان زیاد است

اما خدایا.. به حقِ این دل های نا آرام

آرام کن دل های نا آرام و اندیشه های نا آرام را

غبار از دل هامان بردار.. شفا بده دل ها و جسم های خسته و ناخوش را

تسکین بده دل های شکسته را

دوست داشتن را از یادِ ما مبر... وبیاموز چگونه سیب کاشتن توی باغچه ی دل  را

لیاقتِ عشق را به ما بده خدایا

از ما دلگیر نشو.. تو خدایی.. جز تو کیست که دستِ ما را بگیرد...
...
...
...
می روم تا در خلوتِ این سکوت

کمی

مستی کنم...

با تشکر از منبع==>celestialsoul.mihanblog.com

نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد 1391 ساعت 12:47 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |

خدایا! داره اذان میزنه دوباره وقتش شده که بیامو باهات دردودل کنم! همون بنده ای که طوری رفتار میکنه انگار هزارتا خدا داره ولی اون خدایی که طوری رفتار میکنه انگار فقط همین یه بنده رو داره!خدایا حتی یه بارم نشد صدات بزنم جواب ندی حتی بارم نشد کمک بخوام دستمو نگیری!همیشه تو سخت ترین لحظه های زندگیم جزتو کسه دیگه ای رو نمیدیدم! ولی یکی از بهترین چیزهایی که تو زندگیم یادگرفتم باتو بودن بود! فهمیدم خیلی آسونه خدا خیلی!شیرین تر از هرچیز دیگه ای! ولی میدونم خیلی قول ها دادم بهت که عمل نکردم خیلی وقتا دلتو شکوندم خیلی کارها انجام دادم که تو دوست نداشتی! ولی همیشه میدونستم که تو بخشنده تر از اونی که گناه های منو نبخشی!همیشه با لطف و رحمتت منو شرمنده کردی ولی اخه من درعوض چیکارکردم واست؟خدایا دیگه به قول خودمم اعتماد ندارم ولی خودت میدونی که من جزتو هیچ کس دیگه ای رو ندارم!آره خیلی کس هارو دارم تو زندگیم که از جونمم با ارزش ترن که شایدم از خودم بیشتر دوسشون دارم ولی میدونم همشون میرن حتی اونهاهم دلمو میشکونن!همه چی تو این دنیا اتفاق میفته!ولی از تو یادگرفتم که منم اونهارو ببخشم تا دل خودم آروم بگیره! خدایا هروقت که زندگیمو بایادتو گذروندم هیچ وقت پشیمون نشدم همیشه خیالم راحت بود ولی اون موقع هایی که تورو کاملا از یادبردم آره زندگی میکردم همیشه مثل قبل بود ولی همیشه یه چیزتو زندگیم خالی بود!خدایا تاهر وقت که تو بخوای زندگی میکنم!مثل همیشه قول میدم همون بنده ای باشم که تورو همیشه خوشحال کنه!قول میدم تا نفس دارم همه رو دوست داشته باشم حتی اگه اونها دوستم نداشته باشن!خدایا حتی اگه دنیا روسرم هم ریخت دست بزرگ تو تو دستمه چرا باید نگران باشم اگه به تو ایمان داشته باشم؟خدایا تو دنیایی زندگی میکنم که هرروز همه عوض میشن.خیلی چیزها میبینم که دوستشون ندارم ولی من دنیای خودمو دارم به مال اونها توجه نمیکنم!حتی اگه یه روزی ظالم ترین دنیاهم بشه!میدونم خیلی چیزهاست که هنوز نمیدونم و باید یادبگیرم!خدایا خودت تو این سفرکمکم کن!کمکم کن که فرصت های زندگیمو از دست ندم و همیشه اون راهی رو برم که تو میخوای!اگه اشتباهی کردم جبران کنم اگه دلی رو شکوندم دوباره آرومش کنم!مهم نیست خوشحال باشم یا نارحت درهمه حال شکرت میکنم!بدون که هیچ کس واسه من جای تورو نمیگیره ولی ازخودم ناراضیم خیلی! میخوام یه بنده خوب باشم یه بنده خوب!خدایا کمکم میکنی؟اگه من بخوام حتما میشه چراکه نه!خدایا میدونم این تو نیستی که دستمو  رها میکنی بلکه این منم ! خدایا خوشحالم چون برای همیشه دستت تو دستمه!میشه پشت و پناه همه کساییکه دوسشون دارم باشی حتی اگه کنارم نیستن؟ حتی اگه نمیدونن که من اینقدر دوسشون دارم؟ولی هنوز خیلی چیزهاست که بهشون عادت نکردم!تو خودت کمکم کن! وقتی که فکرشو نمیکنی یکی از این دنیا میره!خیلی سخته درکش خیلی!نمیتونم قبولش کنم فقط میتونم گریه کنم! ولی یادگرفتم گاهی اوقات منم باید مثل دنیا دلسرد باشم تا بتونم ادامه بدم!خدایا میدونم هرچی که تو واسه ما میخوای بهترینه حتی اگه ما خوشمون نیاد! پس از تقدیرم شکایت نمیکنم و فقط ازت میخوام واسه همیشه دستمو بگیری!خدایا از تو نمیترسم بلکه از خودم! همیشه میگم میدونم هرچقدر دور برم بازم جام پیش خودته ولی دلم نمیخواد این کارو بکنم!میخوام تا آخرین لحظه زندگیم پیش تو باشم چه وقت طوفان چه هنگام آرامش!خدایا تو دلم خیلی چیزها بود ممنون که بازم گوش دادی! خدایا بیشتر از این منو با لطف و نعمت هات شرمنده نکن خیلی خیلی ممنونم!خیلی دوست دارم خدا جون!


نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1391 ساعت 10:55 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كدهای جاوا وبلاگ