تبلیغات
◦♥◦♥◦♥برای خدا... - خدایا مرا به مهمانی ات راه میدهی؟
◦♥◦♥◦♥برای خدا...

سجده ی عشق

سلام اینو از وب محدثه جون برداشتمش چون خیلی قشنگه حرف های دل خودمو می گفت!ممنون!

خدایا،

فردا روز مهمانیست،

آسمان ابی تر از همیشه شده و زمین،سبزتر از بهار؛

امروز ابرهای سیاه آنقدر باریدند تا سفید و براق شدند؛

پرنده ها بلند بلند آواز میخوانند؛

آوازشان دعوتنامه ی مهمانی ست. همه دعوتند.

خورشید امروز زودتر از همیشه طلوع کرد تا همه را بیدار کند؛

پروانه ها زمین را رنگین کرده اند؛

همه آماده اند؛

اما من...

دستانم سرد سرد و رویم سیاه سیاه است،راه زیادی آمده ام؛

پا برهنه ام،کفش هایم را در منجلاب های پشت سرم جا گذاشته ام؛

لباس ابریشمین ندارم که برای مهمانی بپوشم؛

چمدانی در دست و یک عینک مشکی بر چشم هایم

چمدانم،

پراز قراردادهایی ست که باتو بستم و امضا نکردم

پر از هدیه هایت ، که هرگز بازشان نکردم

پراز کارت های دعوتت که هرروز به دستم رسید و نیامدم؛

چمدانم پُرِ پُر است...

عینک را برچشم دارم که به چشمانم خیره نشوی؛

چشمان کم سوی من خورشید مهربانیت را تاب نمی آورد.

نمیدانم به مهمانیت راهم می دهی یانه؛

من با این شمایل به مهمانانت نمی خورم.اما...

به امید دیدارت تا اینجا آمده ام.

در چمدانم یک رمان بغض هم دارم؛

امده ام تا در آغوش مهربانیت بغضم را پاره کنم،گریه کنم.

در چمدانم یک نامه ی عذرخواهی هم دارم

میدانم که متنش برایت تکراری شده

ولی خدای من!

راستش را بخواهی تو تنها بهانه ی سفرم هستی

ومن پرروتر از همیشه به بخششت امیددارم

و امید به تو، تنها چیزیست که برایم مانده.

امید به صاحبخانه ی این مهمانی بزرگ.

خدایا! مرا به مهمانیت راه می دهی؟  راستی امروز خیلی روز خوبیه!!:)حس خیلی خوبی دارم!


منبع==>Shimen.mihanblog.com
نوشته شده در شنبه 31 تیر 1391 ساعت 01:51 ب.ظ توسط ᵯɑɍɑⱢ نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كدهای جاوا وبلاگ